الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
699
إحياء علوم الدين ( فارسى )
بيان حقيقت مراقبت و درجات آن ( 1 ) بدان كه حقيقت مراقبت ديدن رقيب « 45 » است و باز گشتن انديشه سوى او . پس هر كه از كارى از كارها احتراز كند به سبب غيرى ، گويند كه او فلان را مراقبت مىنمايد و جانب او را رعايت مىكند . و بدين مراقبت حالتى مىخواهم دل را كه نوعى از معرفت آن را بار آرد ، و آن حالت اعمال بار آرد در جوارح و در دل . اما حالت آن مراعات دل است رقيب را و مشغول شدن او بدين و التفات او سوى او و ملاحظت او آن را و بازگشتن سوى آن . و اما معرفتى كه مثمر اين حالت است دانست آن است كه بارى تعالى مطلع است بر ضماير ، و عالم است به سراير ، و رقيب است بر اعمال بندگان ، و قايم است بر هر نفسى به اكتساب آن . و سرّ دل در حق او مكشوف است ، چنان كه ظاهر بشره خلق را مكشوف است ، بلكه قوىتر از آن . پس اين معرفت چون يقين شود ، يعنى از شك خالى ماند ، آن گاه پس از آن بر دل مستولى گردد و آن را قهر كند . چه بسا علم بى شك باشد كه بر دل غالب [ نشود ] ، چون دانستن مرگ ، [ و چون ] بر دل مستولى شود ، دل را سوى مراعات جانب رقيب كشد ، و همت او را سوى او برد . و موقنان اين معرفت مقربان باشند . و ايشان دو قسماند : صدّيقان و اصحاب يمين . پس مراقبت ايشان بر دو درجه باشد . درجهء اول مراقبت مقربان است از صدّيقان ، و آن مراقبت تعظيم و اجلال است . و آن چنان باشد كه دل به ملاحظهء آن جلال مستغرق شود و در تحت هيبت منكسر گردد ، پس در او گنجايى التفات به غير او اصلا نماند . و اين مراقبتى است كه نظر در تفصيل اعمال آن دراز نكنيم ، چه آن مقصور است بر دل . و اما جوارح معطل باشد از التفات به مباحات ، تا كار به محظورات رسد . « 46 » و چون به طاعات بجنبد ، چون كسى باشد كه او را در آن كار داشته باشد . پس محتاج نشود به تدبيرى و تثبيتى در آن چه بر سنن سداد « 47 » نگاه دارد ، بلكه رعيت را راست دارد كسى كه مالك كليت راعى باشد . و دل راعى است ، چون مستولى شود ، « 48 » جوارح را كار فرموده گردد بر سداد و استقامت بى تكلف . و اين آن است كه همّ او يك هم شده باشد ، پس خداى - عز و جل - همهاى ديگر او را كفايت كند . و كسى كه اين درجه يابد از خلق غافل شود تا به حدى كه نبيند كسى را كه نزديك او حاضر باشد با آن چه چشمهاش گشاده بود ، و نشنود آن چه او را گويند اگر چه كر نباشد . و باشد كه بر پسر خود
--> ( 45 ) رقيب ، نگهبان ، مراقب . ( 46 ) تا چه رسد به محظورات . ( 47 ) سداد ، راستى و درستى در گفتار و كردار . ( 48 ) عربى : فإذا صار مستغرقا بالمعبود ( زبيدى 10 - 100 ) .